سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
السلام علیک یا فاطمة الزهرا
محبوب ترینِ بندگان نزد خداوند، اقتدا کننده به پیامبرش و پی سپارِ راه اوست . [امام علی علیه السلام]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :15
بازدید دیروز :25
کل بازدید :4159
تعداد کل یاداشته ها : 55
30/2/91
11:0 ع
مشخصات مدیروبلاگ
 
سید...[31]
هر چه باشد من نمک پرورده ام ، دل به عشق فاطمه خوش کرده ام ، حج من بی فاطمه بی حاصل است ، فاطمه حلال صدها مشکل است... اغیثینی یا مولاتی یا فاطمة الزهرا (س)

خبر مایه
لوگوی دوستان
 

1 2 >

یادش بخیر


قم ، خیابون  ارم ، گذر خان ، مسجد فاطمیه ، یادش بخیر


نماز آقا بهجت و شلوغی و


یک ساعت قبل از اذون ، رفتن به مسجد برا جا گرفتن ، یادش بخیر


چک و چونه زدن با حاج خانوما تا بزرگترا بیان و جاشون کسی نشینه ، یادش بخیر


بعد از نماز به زحمت از زیر پای آدم بزرگا رد شدن و


فشارو فشورای زیر دست و پا موندن و له شدن بعد از نماز یادش بخیر


(آخه همه وای میستادن آقا رو ببینن)


وای یادش بخیر دم در خونه آقاجون ایستادن برا دیدن آقا بهجت


که از کنار خونه آقاجون رد میشد برا رفتن به خونش


(آخه خونه آقاجون درست بین خونه آقا بهجت بود و مسجد فاطمیه...) آه یادش بخیر


نگاههای مهربون و زیر چشمی آقا بهجت... یادش بخیر


حیف که دیگه نه اون خونه قدیمی آقاجون هست(طرح حرم جمکران)


نه کودکی من


نه آقا بهجت...


چقد دلم برا اون موقع تنگ میشه


این لحظه لحظه عمر ماست که میره و دیگه برنمیگرده


کاش قدر این لحظاتو بدونیم تا بعدها حسرت نخوریم


 


 


27/2/91::: 4:57 ع
نظر()
  
  

                              به نام خالق فاطمه


 


مادرم زهرا...


روز میلادت رسیده ولی من


چیزی برای هدیه دادن به شما را ندارم،


آنقدر بد بودم و بد عمل کرده ام که روسیاهم،


مادر جان...


پرونده ام پر از گناه و پلیدیست...


شرمنده ام...


عزیز دل حیدر...


فاطمه جان...


کاش لااقل کاری ، چیزی ، اما هیچ هیچ...


چیزی برای پیشکشی  ندارم....


پاره ی تن محمد (ص)


 از یوسفت هم بی خبرم...


حرف و شعارم زیاد  ، تا دلت بخواهد


 اما


اما دلم...


مادرم زهرا جان...


دلم با اوست...


نور چشمی علی ،


با شما هستم


ای مادر نجابت و پاکی...


فاطمه جان...


چیزی برای هدیه روز میلادتان ندارم جز عشق


عشقی در سینه ام دارم که شنیده ام خریدارید


عشق به میوه های دلت


      عشق به حسن و حسینت


                 عشق به زینبیینت


                             پیشکش شما...        


حالا مرا در جمع عاشقان اهل بیت قرار میدهید؟!


 و هدیه ام را میپذیرید؟!


عزیز دل مهدی (ع) ، فاطمه جان:


این فرزند نافرمانت را به جمع خودتان راه میدهید؟


شما آنقدر مهربان و عاشق فرزندانتان هستید که  جسارت کردم


و با همه ی بدیهایم به نگاهتان امیدوارم.


دوستتان دارم و نگاهم به نگاه پر مهر شماست...


فقط گوشه ی چشمی از نگاهتان کافیست...


مادرم زهرا جان....


                     میلادتان مبارک


 


 


22/2/91::: 12:44 ص
نظر()
  
  

 


در تسبیح پرستوها ، میان خوش آواز ترین عشاق خداوندی ،


زمزمه ی آمدن توست.


شبنم ، گونه ی لطیف کودک یاس را به شوق آمدن تو می بوید،


گل سرخ از آمدنت طریق شکفتن می آموزد و


شقایق از تو رستن را فرا می گیرد.


کسی از ورای آسمان آبی ، آرام می خواند :


به نام شیرازه ی نجابت ،


به نام ارمغان رازها و نیازهای حراء ،


به نام آب ،


به نام کوثر ،


به نام آفتاب ،


به نام پاره ی تن محمد(ص) ،


آینه ، آب ، آفتاب ، حرمت عشق را


زلال تر از هر وقت دیگر به تصویر می کشند.


دستی علی (ع) را به نوازش گلهای سرخ متانت می خواند.


در خانه ی رسول (ص) شیدایی آغاز می شود ،


عرشیان بیتاب در دایره ی هستی سرگردانند و


هواسرشار از نفسهای قدسی شان است.


"در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد


                                  عشق پیدا شد و اتش به همه عالم زد"


بر پلک روز ،


خورشید پا می نهد ،


                    چشم روشن آفتاب ،  


                              در کوچه های مکه ، عشق را می کاود.


بازتاب نور محمد (ص) است.


فاطمه در آغوش آسمانی پر ستاره است...


فاطمه در حریر لطیف یاسهای نوازش گر است...


فاطمه را از پاک ترین شهر عرش آورده اند...


پدر گونه بر گونه فرزند می ساید ، عشق در عشق گره می خورد.


در سکوت لطیف سبزه ها ، هزار شقایق ، فریاد بر زبان دارند:


"می خواهم باران را ببینم" این سخن عطشناک یاسها و بنفشه هاست.


"می خواهم تو را ببینم" این کلامی است که کوچه های پر نور دارند.


"می خواهم عشق را ببینم" این کلامیست عاشقانه که عارفان دارند.


بگو بدانم ، بر مناره های مسجد ابر ، کدام بلال ، اذان گوی باران است ؟


کیست که سبحان الله می گوید ؟


علی (ع) بر شانه های خود ، کوزه صمیمیت را دارد و به کوثر می رود تا


باران رحمت حق را به تماشا بنشیند.


رسول (ص) از شوق ، پد رانه ، عارفانه و عاشقانه شکرگذار می گرید و


فاطمه پاک تر از صبح صادق ، در آغوش پاکی آرام می گیرد و عشق


آخرین تصویر به یاد ماندنی آن لحظه هاست،


در چنین ایامی، در میلاد متانت، نجیبی دیگر ، زندگی آغاز می کند.


یاران حضرت رسول اکرم (ص) و عاشقان مولا علی (ع) ،


خانه ی کوچک و گلین فاطمه (س) را به عظمت


همه ی عظمت های تاریخ انسانی می دانند.


حجره ی کوچک فاطمه (س) ، کلاس شرف ، کانون جوشان محبت


و مدرسه ی صداقت است.


انسانهای تربیت یافته در این خانه ،‌ نور معرفتشان از بسیط خاک تا


 آن سوی افلاک و تا آن سوی ملکوت اعلی می درخشد.


آیت عشق و قاموس صداقت در این خانه متجلی است.


از کوثرش باید نوشید و از زمزمش باید وضو ساخت و از صفایش،


جانهای مکرر جلا بخشید و چنین عشقی با نام " مادر " رنگ می گیرد و


کیست که از لطافت ظریف و حسن عاشقانه ی مادر غافل بماند.


کیست که قداست مادر و معرفت او را به فرزند نشناسد که


 در مکتب سالکان " مادر "  ،  " مراد است و مرید "


زن افتخار آن را می یابد که بهشت را زیر پای خودش به تماشا بنشیند و


از دامن خود ، مرد را به معراج سوق دهد و چنین روز را که


 میلاد نجابت و متانت است با نام خود رقم زند.


تطهیر و تقدس عشق ،


میلاد نجابت ،


 بر مردان و زنان ایرانی و مادران صبور مبارک باد.


                                        " نازخند صبحی"


 


 


 


 


 


21/2/91::: 11:57 ع
نظر()
  
  

 


چرا گاهی یادمون میره که خدا چقدر نعمتهای بزرگی بهمون داده؟!


مثلا همین سلامتی...


که خیلیها دارنش اما قدرشو نمیدونن...


خود من یه نعمت بزرگ دارم که به همه نداشته های عالم می ارزه.


درسته که من از عزیزام دورم و گاهی اونقدر دلتنگشون میشم که


دیگه حتی صداشون هم پشت گوشی آرومم نمیکنه،


گاهی اونقد بیتابشون میشم که دیگه هیچی به چشمم نمیاد،


درسته که مجبورم از یه سری چیزای مورد علاقه ام به دلایلی دست بکشم،


درسته از داشتن نعمت برادر محرومم و وقتی توی دور و بریهام می بینم


 یکی با عشق از برادرش حرف میزنه ،دلم برا گفتن داداش لک میزنه...


با همه ی این نداشته ها و خیلی از نداشته های دیگه:


من....اینجا....در نزدیکی خودم....کسی رو دارم که:


وقتی بهش فکر میکنم       دلم      رو     صفا     میده


وقتی اسمش رو میارم     دلم      رو     جلا       میده


وقتی به خونه اش میرم  حالم     رو       جا      میاره


حتی وقتی،میخوام از خیابون گذر کنم و


 چشمم به گنبد طلاش میفته و ناخودآگاه روبه روش با احترام،


می ایستم و دست روی سینه ام میذارم و میگم:


السلام علیک یا غریب الغربا


السلام علیک یا معین الضعفا



السلام علیک السلطان ابالحسن    


                          یا     علی بن موسی الرضا المرتضی


تمام غمهای عالم یکباره    از      دلم       رها      میشه...


بارلها:


زبانم قاصره از شکر نعمت به این بزرگی...،


                        اما


                            با همین زبان قاصرم میگم:


                                                   الهی شکرت...


 


13/2/91::: 6:24 ص
نظر()
  
  

 


سلام به همه


یه دنیا دلم گرفته


کاش خیلی زود آقامون بیاد..


چند روزی حالم خیلی خراب بود اما الان بهترم،


اینروزها خیلی احساس دلتنگی و بی کسی میکردم،


با اینکه هر روز میرفتم حرم اما آروم و قرار نداشتم،


همیشه وقتی از چیزی ناراحت بودم و


 به حرم میرفتم آرامشی عجینم میشد که غمهام کمرنگ میشد ،


اما این روزها...


انگار آسمون هم با من هماهنگ شده بود!


یا ابری بود ،


یا بارونی!


همیشه ایام شهادت دلم میگرفت اما فاطمیه امسال،


نمیدونم از نبودن آقاجون اینها بود یا چیز دیگه،اما حالم خیلی عجیب بود.


دهه ی آخر فاطمیه واقعا دردناک  بود و غمناک...


به هر وبلاگی سرمی زدم از بی حجابی امونشون بریده بود و


هر کسی به یه نحوی اعتراضشو نشون داده بود،


با اتفاقی که برای پسرم افتاده بود و مدیر مهد از چش حجاب من به مساله نگاه کرد،


(هر چند که من با دلیل و مدرک محکمی جوابشو دادم)


این جریان تو ذهنم پررنگتر شد...


فاطمیه و فکر کردن به مادرم زهرا،


متنهای زیادی که تو بیشتر وبلاگهایی که سر زدم راجع به حجاب و بد حجابی بود،


اتفاقی که به حجاب من بی حرمتی شد،


عزاداران فاطمه (س)  که بی حجاب و بد حجاب گرد حرم امام رضا میچرخیدند،


 همه ی اینها باعث شد به این فکر کنم


اگه یه جامعه داشتیم که همه ی خانمها با حجاب کامل بودند چقد دنیامون قشنگتر میشد.


کاش فقط یه روز همه خانمهای ایرانی و شیعه با حجاب کامل بیان بیرون تا ...


خدایا این فقط وقتی محقق میشه که امام زمانمون بیاد و


غیرت مردهامون رو به یادشون بندازه ،



فقط وقتی که فرزند زهرا بیاد و حجاب فاطمی رو یاد خانمها بده و


یادشون بندازه ارزششون خیلی بیشتر از اینهاست که بخوان به این راحتی خودشون رو...


خدایا


کاش خیلی زود اون روز رو ببینیم،


البته با دعای خیر شما انشا... که اونروز نزدیکه


ممنون ازحضورگرمتون و التماس دعا برای ظهور مهدی زهرا


 


 


 


12/2/91::: 9:56 ع
نظر()
  
  

الا ای چاه یارم را گرفتند...


گلم،عمرم،بهارم را گرفتند...


میان کوچه ها با ضرب سیلی...


همه دار و ندارم را گرفتند...




6/2/91::: 12:11 ص
نظر()
  
  

 


مادر مادر مادر


از کدام دردت بگویم که دردهایت یکی دوتا نیست.


از صورت کبودت یا از پهلوی شکسته ات،


از محسن شهیدت یا از غم بزرگ در دلت،


از نگرانی یتیم شدن فرزندانت یا تنها شدن یارت علی.


مادرم زهرا،


از چه بنویسم؟


از کدام غمت بگویم؟


غم از دست دادن پدرت که هنوز برایت تازه است،


یا غم آینده ای که بر تو نهان نیست و از آن با خبری؛


از دردو دل علی با چاه که باخبری مادر،


از گوشه نشینی چندین ساله ی علی و فرق شکافته اش که با خبری مادر،


از جگر حسن و سر بریده ی حسین واسیری زینب و ام کلثوم؛


که میدانم از همه با خبری؛


 چرا که پیراهن حسین را به زینب سپردی و سفارشات لازم را انجام دادی...


سخت است و طاقت فرسا؛حتی نوشتنش هم تاب و طاقت میخواهد؛


چگونه تحمل میکنی این همه درد و رنج را؟!


کاش لایق بودم  تا کمی در غم فرزندانت شریک شوم؛


میدانم مادرها هیچوقت حتی فرزندان بدشان را فراموش نمیکنند؛


میدانم به همه فرزندانت سر میزنی حتی شده گوشه ی چشمی ...


میدانم و نگاهت را در زندگیم دیده ام،


تمام سپاسم برای کسیست که به من نیازی ندارد و فراموشم نمیکند...


مادرم زهرا دوستت دارم و سپاسگذارم


اندوهگینم و با تمام وجودم در غم از دست دادن مادربا حسن و حسین و زینب و ام کلثوم


 خودم را شریک میدانم؛باشد که لایق محبتت باشم...


چشم انتظاریم مهدی بیاید،  تا تربتت را پیدا نماید...


                                                             اللهم عجل لولیک الفرج


 


6/2/91::: 12:4 ص
نظر()
  
  

فاطمیه آمد و آن همدم و مونس کجاست؟!


شمع می پرسد ز پروانه گل نرگس کجاست؟!


در عزای مادرت یابن الحسن یک دم بیا...


تا نپرسند این جماعت بانی مجلس کجاست؟


کاش میدونستم آقا الان کجا نشستی و زانوی غم بغل کردی؟


کاش میتونستم بیام و ابراز همدردی کنم....


کاش صدای گریه هامو بشنوی چی دارم میگم شما میشنوید...


این گوشهای گنهکار منه که صدای شمارو نمیشنوه...


کاش اونقدر پاک بودم که میتونستم صدای گریه هاتو بشنوم و


اون اشکهای پر از دردت که در عزای مادرت زهرا میریزی رو ببینم...


مولای من دیشب که به یادت بودم داشتم...


پسرم چیزی گفت که منو دگرگون کرد


و البته خجالت زده...


وقتی تسبیح به دست گرفت و


شروع به تقلید از بزرگترهاش کرد و صلوات میفرستاد


بهش گفتم عزیزم صلوات میفرستی ازخداجون بخواه تاامام زمان بیاد...


اونم با همون زبون بچه گونش گفت:


" میخوام امام زمان رو ببینم کجاست؟"


منم گفتم:" خدا بهش گفته آدمای بد زیادن و


قایم شو تا آدمای بد نکشنت و


اگه آدمای خوب زیاد بشن آقا میاد و همه میبیننش"


گفت:" ولی من میخوام ببینمش"


منم گفتم:" باید کار خوب زیاد بکنی که ببینیش"


بدون درنگ گفت:"شماکه دیدیش چه شکلیه؟"


حسابی خجالت کشیدم که بگم :


من خوب نیستم عزیزم من اینقدر بدم که نمیتونم ببینمش


با کلی من و من گفتم منم هنوز ندیدمش...


کاش کمی بیشتر بجای افکار روزمره به این درد بزرگمون فکر میکردیم:


چرا ما آقامون رو نمیبینیم؟


اماممون زنده و حی و حاضره اما ما نمیبینیمش


و نمیدونیم کجاست!!!


التماس دعای زیاد








26/1/91::: 12:42 ص
نظر()
  
  

گلها همه با اذن تو برخواسته اند


از بهر ظهور تو خود آراسته اند


مردم همه در لحظه تحویل حتما


اول فرج تو از خدا خواسته اند


با تبریک پیشاپیش سال جدید،امیدوارم همه ی ما


 لحظه ی سال تحویل،یادمون باشه عزیز زهرا دلش


 به دعاهای ماست...


شاید آنروز که سهراب نوشت:


تا شقایق هست زندگی باید کرد،


خبر از دل پردرد گل یاس نداشت


باید اینطور نوشت :


چه شقایق باشد،چه گل نیلوفر و یاس


جای یک گل خالیست،


تا نیاید گل نرگس زندگی دشوار است...


چند ساله که دل خوشی تبریک عید ما شده این پیام:


صد مبارک به تو این عید که فردا باشد


نوروز نوید وصل دلها باشد


امید که با فضل خداوند جلی


سال فرج مهدی زهرا باشد


کاش امسال به واقعیت تبدیل شه و


سال  91 سال فرج مهدی زهرا باشه انشالله


                                                البته با دعاهای خیر  شما...


21/12/90::: 2:2 ص
نظر()
  
  

یاد دارم در غروبی سرد سرد


میگذشت از کوچه ی ما دوره گرد


داد میزد : کهنه قالی میخرم


دست دوم جنس عالی میخرم


کاسه و ظرف سفالی میخرم


گر نداری،کوزه خالی میخرم


اشک در چشمان بابا حلقه بست


عاقبت آهی کشید بغضش شکست


اول ماه است و نان در سفره نسیت


ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟!


بوی نان تازه هوشش برده بود


اتفاقا" مادرم هم روزه بود


خواهرم بی روسری بیرون دوید


های آقا سفره خالی میخرید؟!...


کاش این روزها که همه ی ما در تکاپوی خرید برای نو شدن هستیم،


کمی هم به فکر کسانی باشیم که نو شدن را دوست دارند اما


دستشان خالیست.


کاش با پر کردن دستهای خالی، قلبمان را از نور الهی پر کنیم


و با شاد کردن این دنیایشان ،خودمان را در دنیای ابدی شاد کنیم...


21/12/90::: 1:4 ص
نظر()